آیدی از بهر چه می ســاختی
از بر آزار که می ساختــــی
با سخنان همه پوچ و عبــث
طعمه برای چه کس انداختی
روز پسر جد سلیمان بُــدی
روز دگر عاشق نالان بــدی
روز نوشتی که منم قهرمـان
روز دگر اُسـوه مردان بُدی
گاه شدی عالم هر دو سـرا
گاه شدی عامل رشـد و بقا
گاه اگر ترس ز عقبــی نبود
روی خودت نام نهـادی خدا
دخترکان دم بخــت و جوان
در طمع وعده مرد جـــوان
رقص به اندام خود انداختند
لیک نکردند به رویت عیـان
حال نشین و به ضمیــــرت برو
پرس ز خود ، کاشته ات کن درو
حاصل این مکر و ریا چیســت گو
گر نتوانی دگـــر از رو بــــرو
در توصیف افرادی که در چت رومها به فریب این و آن مشغولند و ...